ای به رنگ تیغ، رگهای تو خون افشان و گرم
وی لبت شور ِ سر از تن باختن، خندان و گرم
داغ بر جا مانده از دیدار رخسار که ام؟
جز تو ای یار، ای تن ِ تنها تن ِ عریان و گرم
شوق آغوشی که در آغوش پنهان کرده ای
می درد پیراهنم را بر تنم پنهان و گرم
با تو در افسانه ها و اسوه ها، تر کرده ام
دامنی دامنکشان در خاک و خون غلطان و گرم
لغزش پایی که در پایت بریزد اشک را
استوارم می کند، آرام، در توفان و گرم
سردی دست نفس در کار یاران دیده ام
سرد اما نیستم این فصل تابستان و گرم
+ به روز شده توسط مهدی آیت در جمعه هشتم خرداد 1388
|

