تبليغاتX
کلمه

ali

خـَدَت کلام کلیم و رخت کلام الله

چه خـَد چه رخ چه جبین لا اله الا الله

 

 ***

****

***

 

با سپاس فراوان از برادرم سید عبدالجواد موسوی که از سر لطف وکرامت، مددکاری این حقیر را عهده دار شد. اگرچه بی اعتباری چون منی برای شخصیتی چون او غرامتهایی به دنبال خواهد داشت، لیکن امیدوارم روزی بتوانم برایش جبران کنم. کاش آنهایی که در کوششِ شعرهایشان گم شده اند می توانستند قدری مثل این سیّد، رند و شاعر باشند! یا علی مدد.

 

بردی از دلم بهار را

یخ زدند عاشقانه ها

سرد شد امیدم از جنون

مـُرد یاد ِ جاودانه ها

 

مـُرد هر چه از خدا نبود

در دل آرزوی یار مـُرد

یار از خدا نبود آی

یار ...مـُرد ...مـُرد ....یار ...مـُرد!

 

مانده ام که مرگ رو کند

هرچه در چپش نهفته است

یا من او شوم و یا که او

من شود در آنچه گفته است

 

دست و پای خاکی ام کجاست

تا غبار دامنش شوم

یا نه، ذرّه ای، ...اگر نشد

هیچ ِ جان ِ در تنش شوم

 

***

 

عاشقانه زیستی ولی

عشق نام پاک حیدر است

عشق هم غیور می شود

«عاشقی» مقام «حیدر» است

 

من کیم که با تو دم زدم!؟

عفو کن به رستگاری ات

خاک بر دهان کوچکم

مدح تو بزرگواری ات

 

کاه می شوم برای تو

کوه می شوی برای من

ناز می کشم به شوق تو

ناز می کنی برای من

 

***

 

هیچ مرد بی سری نبود

در قبیله ای که قبله داشت

رگ به روی خاک بوسه زد

خون برای دشت لاله کاشت...

 

 

 

به قولی بعدالتحریر: سی ام آذر هشتاد و شش ساعت 14:21 پستی را در همین وبلاگ ارسال کرده بودم؛ به عده ای از شاعران که بعضا موهایشان ریخته یا سفید شده و یا رنگش می کنند تا ...، توصیه می شود نگاهی به این مخمس بیندازند و برای خودشان تاسف بخورند که یک کودک ِ ناشاعر ِ بی سواد - که حتی یک شب شعر هم تا آن تاریخ نرفته و هنوز هم قواعد و آداب شاعری کردن را به طور کامل نمی داند -، در پرتو جنون، اینچنین سروده باشد، طوری که حتی امروز خودش هم نتواند به راحتی باور کند که روز و روزگاری آنقدر زلال و دوست داشتنی بوده...  

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 |

فایل صوتی غزل با صدای خودم اینجاست. حجم: مگابایت ۱:۳۵؛ فرمت MP3

 وبلاگ کلمه-مهدی آیت

من از آسمان آمدم با تو ...امّا

تو رفتی و ...ماندم در «اینجا» تو،  امّا،

 

نه رفتی، نه ماندی، ...که در پیکر ِ من

ببینی تمام خودت را ...تو ...امّا!

 

تو، من، تو، من و تو، تو و من، تو و تو

تو بی من، تو «بیخود»، خدایا! تو امّا...

 

نمی پرسی از آسمان پرسشت را

همین پرسـش ِ «با تو آیا»، «تو امّا»؛

 

کجا دیده ام از تو قوس و نزولی:

نزول تو را در ثریا؟ تو، امّا،

 

بگو من کجایم اگر «من» «تو» بودم

در آیینه ی این  «من و ما» تو! امّا!

 

اگر من، تو هستم بگو با من ِ تو...

در این «شهریاری» منم، یا تو، امّا!؟

 

«تو» من بودی و من، «تو» بودم ...تو بودی!!

چرا می نویسم «من امّا» «تو امّا»!؟؟

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در شنبه دوم آذر 1387 |