تبليغاتX
کلمه

هرچند اندک، همین هم از لطف ِ «جامی» است.

 

 رقص ِ جنون می کند، چَرخ، به سودای تو

می تپد آیینه ی دل به تمنای تو

 

سر به کجا می گذارد مگر اندیشه ام !؟

جُز سر ِ کوی ِ تو و ...خاک ِ کف ِ پای ِ تو

 

چشم ِ خراب ِ تو را هر دو جهان دیده اند

ای سر ِ من کاسه ی مستی ِ صهبای تو!

 

صحبت ِ رفتار ِ تو در چَمَن ِ ناز بود

سَرو، خجالت کشید از قد و بالای تو

 

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 |
 

وحشت از آیینه های روبرو را می شناسم

رو نیاوردن به سوی گفتگو را می شناسم

 

با من از این کوچه بگذر، آن خیابان را رها کن

چند و چون ِ هیچ وپوچ ِ هایوهو را می شناسم

 

آرزوها داری آری: ...آهآنجا، ...کاش می شد،

می شود! فرجام ِ تلخ ِ آرزو را می شناسم

 

جویبار خرد، تا دریا، ...چه می گویم؟ روان شو

جستجو کن؛ ...حاصل این جستجو را می شناسم

 

با وجودِ عشق: یعنی چیره گی بر مرگ، حتی،

فقر: این زخم ِ سیاه ِ بی رفو را، می شناسم

 

چشم بستن از چراغ ِ دیگران شد آفتابم

گرچه دورم از تو ای همسایه! او را می شناسم.

 

***

 

برای دانلود فایل صوتی این غزل اینجا کلیک کنید

فرمت:wma

حجم: ۲۷/۱ مگابایت

 

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در پنجشنبه نهم خرداد 1387 |

***

عمریست که سرگرم ِ بیان ِ هیچیم
طومارگشای  داستان ِ هیچیم
با نامی از آن میان، ز ما قانع باش
ما قاصد ِ پیغام ِ جهان ِ هیچیم

***

در پرده ی ساز ما، نوا بسیار است
عیب و هنر و زنگ و صفا بسیار است
خواهی کف گیر و خواهی گوهر بردار
ما دریاییم و موج ما بسیار است

***

پیری، آخر شکست ِ من خواهد داد
نان: داغ ِ دل و جامه: کفن خواهد داد
ایمن نیم از هجوم ِ موهای سپید
این پنبه: مــرا به سوختن خواهد داد

***

بیدل، دگر آن فرصت ِ بدمست کجاست؟
وان شیشه و ساغری که بشکست کجاست؟
گیرم ُپرخون کنی کف از سودنها
آن رنگ ِ حنا که رفت از دست، کجاست؟

***

بیدل گره  فسردن از سر واکن
فرصت، چمن است؛ دیده ی تر وا کن
آیینه بپرداز! چه غفلت نظریست؟
مهمان ناکام میرود، در وا کن !

***

بیدل، نازش: نفس دمید ه ست به من
افسون ِ نگاه ِ او تنیده ست به من
گرم است بساط ِ خاک از پرتو ِ مهر
گر من نرسیدم، او رسیده ست به من!

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در یکشنبه پنجم خرداد 1387 |