این هم از حالا، به جای آن مخمس:
فروردین ۸۵
سنگین تر از نعش ز پا افتاده ی فرهاد
تکرار فرهادم، ...خراب باده ی فرهاد
بر سنگ فرش بیستون، لب تشنه صد خسرو
وامانده از شیرین ترین دلداده ی فرهاد!
ای هفت کوکب، هفت گیسودار ِ طرّارت!
هفت آب و هفت آئینه فرهادان ِ عیّارت!
تا «هفت» شیرین بود، «هفتاد و دو تن» فرهاد،
بر بیستون کندند، نقش ِ چشم ِ تب دارت!
تاوان شیرین را خدا پرداخت با فرهاد
فرهاد را از خود جدا انداخت، ...با فرهاد
انداخت، تا شیرین، تمام ِ آسمان باشد!
دُور ِ فلک را هم به شیرین باخت ...با فرهاد!!
روزی صدایت می کند شیرین ترین فریاد
ای زشت! زیبا می شوی در باور و در یاد
آه ای گیاه تلخ! صبر یوسف و یعقوب!
از تو نمی ماند مگر آغاز و آخر،... یاد!
مرگ! ای کمین جاده های دورتر از من!
از تو ستیغ و تیغ، دست و ...پا و ...سر ...از من
دریاب محتاج عَدَم را شک مکن! دریاب!
تقدیر، در دست تو، آهنگِ خطر ...از من!
مرگ! از کدامین سو کمین بستی!؟ بگو با من!
آیا هنوز آیا همان مستی!؟ بگو با من!
تو اهل پنهان ها نبودی! تو عیان بودی!
با من بگو، با من بگو هستی، بگو با من!
هرچه صدایت کردم، آخر، پاسخم این بود:
مُهر سکوت و مُهر تبعید. آه ...سنگین بود
سنگین و داغ، از «هفت دوزخ»، داغ تر، بر لب،
بر روی پیشانی نشان قهرت از کین بود...
هفت: عدد بی نهایت، عدد مقدّس
هفت کوکب و هفت گیسودار: بنات النعش(هفت ستاره که همه بر گرد قطب می گردند)
طرّار: راهزن، تیز زبان
عیّار: رند، لاابالی، در بر گیرنده طرّار
عَدَم: جهان نیستی
هفت دوزخ: دوزخ شامل هفت طبقه است=> 1.سقر 2.سعیر 3.لظی 4.حطمه 5.جحیم 6.جهنم 7.هاویه
دوستان بابت این همه چماق ببخشند!